2011/05/30

Our Story

یک زن متولد زمستان گاهی وقت ها که نه در اکثر موارد به همه چیز بیرون از خودش نگاه می کند
شاید هم متولدین خاص ماه من این طور باشند.من عاشق این هستم که زمستان به دنیا آمده ام،سرما ،سفیدی ،شب های طولانی
یک روزهایی مث امروز حال و حوصله ی حرفای معمولی زدن دارم ، حالو حوصله ی نگاه غیر واقعی به هر چیز که یعنی همه چیز دارد به سمت خوب شدن پیش می رود ، یا امروز خیلی با دیروز فرق داشت ، و دیگر دروغ های فانتزی که معمولن به خودمان می گوییم
من حتی گاهی خدای رویا بافیم که همه چیز را آبی تصور می کنم با سایه ایی سفید که یادم برود خاکستری های دنیایم
گاهی هم خودم را بغل می کنم میبرم لب پنجره با هم عابران را تماشا می کنیم و برای هر کدامشان داستانی خلق می کنیم ، گاهی هم خودم را بر می دارم لا به لای کاغذ های نوشته شده یا خط خطی قایم می کنم که ترس سفید ماندن هنوز هم گاهی آدم را می لرزاند
تو اگر یک زمانی گذارت به این اطراف افتاد یادت برود زن متولد زمستانت روزهایی موهایش را گیسه می بافتو پیراهن آبی فیروزه ایی می پوشید ، یادت برود عاشق شمینه بودو صندلیِ چوبی ، یادت برود حرف هایِ هر روزش را برای تو کنار می گذاشتو ، چای زیاد دم می کرد
یک جاهایِ قصه هنوز هم بغض می کنم
بقیه اش باشد برای بعد

2011/05/28

Deprived

 
دردی است که رسوخ می کند
نرم نرم
گزنده
دیووانه ایی که رسیده است به خوش صداترین نوای هستی
و دیوانه ی دیگری که از پشت میله ها دست دراز کرده است و تصویر می چیند از آینه های هر روز
..
شبی در خواب دستی نوازشی داشت ، مسیح وار
صبح فردا سر از بالش هر روز برداشت ، دمی اما نبود که مسیحایی باشد
آرام آرام ترک بر می دارد
شاید عمیق ترین نگاه ، نگاه به دور ، به دوری پر از هیچ ، دوری پر از دوری
یاسمنی گوشه ی لبخندی رویده است که هیچ گاه دیگر توان چیدنش را ندارد
که بوسه ایی شاید یا دست بیداری شاید
خاکستر می بارد از آسمان هر روز
آخ...

2011/05/27

far far away


too high
too cold
too Hard
too Scary
I'm lonely
Pay attention to me

Yo can't
 
I know
You're far far away

So gloomy

Maybe...Last night.

Landless

شهری دلتنگم نمی کند
پاگیر جایی نمی شوم
من دختر بادم
بی خانه ، بی وطن ، بی زمین
حرف که می زنم طوفان می شود
نگاه که می کنم باران می گیرد
چه سردیه نمناکی
تعلقی نیست
کسی نیست 
نفسی حتی
مشق مرگ می کنم
و...

2011/05/09

Eager

حریصانه خواستن
بی وقفه خواستن
تمامش را خواستن
 تو انگار کن هر ثانیه که می رود ، می میرد
یا
 آتشی که آرام آرام روی تکه چوبی پیشروی می کند
یا
انگار روی پلی باشیم که از پشت سر در حال ریختن باشد

آنچنان نگاهت چشمانم را می نوردد




2011/04/27

Despicable

کسی جایی فکری را از شاخه ایی می چیند
ترک بر می دارد آرامش دنیا
و ذره ذره لذت حیات از نگاهی محو می شود